رضا قليخان هدايت

1118

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا طى كرد زمانه مفرش قار * از چهرهء عيش پرده بردار ديريست كه ذرّه مىكند رقص * كو ساغر آفتاب كردار داراى فلك سرير ارغون * آن تاجور زمانه مقدار باديست خدنگ او هوا سوز * آبيست حسام او شرربار چوبك‌زن بام اوست گردون * با اين همه چشمهاى بيدار اين طرفه كه مانده مىنگردد * عفو تو ز جستن گنهكار چون مىنرسم به غور مدحت * آن به كه كنم به عجز اقرار و له ايضا سپيده‌دم كه شهنشاه لاژورد سرير * شود سوار براين تيز خنگ باد مسير جهان تيره‌دل از مقدم سحر گردد * چو زنگىيى متبسّم عذار شسته به شير ز بس ندا كه خروسان صبح‌خيز كنند * رواق چرخ شود پرصداى نالهء زير هزار كوكب ياقوت‌گون برون آيند * ز روى ساغر گردون آسمان تصوير به روى باده حباب ميان‌تهى ماند * چنان كه بر ورق گل سرشك ابر مطير ز روى صبح جهان را چو دلبرى دانند * كه آفتاب نمايد ز شامگون زنجير زمانه مشعلهء قدسيان برافروزد * ز روى مهر ممالك فروز صبح ضمير مدار دولت سلطان شهنشه وزرا * كه از جلالت او آسمان خورد تشوير ز عكس طرّهء عنبر نسيم توقيعش * خط شباب دمد از عذار عالم پير سپهرمنزلتا چرخ بركشيدهء تست * روا مدار كه در باب من كند تقصير و له ايضا از دهن آسمان چشمهء خور شد پديد * در دهن جام ريز بادهء كوثر عيار